بگو، که خادمی یا خائن؟

در این عصر ظهور ، که همه موجودات این ارض خاکی و ملکوت سماوات در انتظار موعود،این آخرین قطعه از بازی زندگی هستند، در حال انجام چه هستی؟

خدمت یا خیانت.مسئله این است.ما همه انسانها،بهتر بگویم ،همه مسلمانان که اگر از این نیکتر خواهی باید گفت:تمامی شیعیان ،این پیروان راستین حق که شاید برای ما اندکی و یا شاید بسیار زیاد است، هر آینه در حال انجامیم ،انجام کاری که به خدا منتهی می شود و کمکیست به ظهور، به کنار رفتن پرده های حجاب بین ما و امام عصر(عج)،و یا شاید منتهی به شیطان و افزودن بر غلظت حجاب های بی انتهای عصیان.هر عمل نیک حتی اندک در جهت رضای پروردگار یعنی،اعلام آمادگی،آمادگی برای دیدار برای آن موعود در انتظار و هر معصیتی ولو کم،رفتن است به قعر،به نامنتهای غیبت و فرو رفتن در منجلاب عالم دهر که همانا محرومیت از دیداریست که همه در انتظار آنیم.

بنگر،بنگر که چه می کنی.آیا در حال خدمت به تحقق آن دولت کریمه ای و یا خیانت به تمامی آن کسانی که برای آن لحظه موعود در حال مبارزه اند؟بیدار باش،که بیداری همانا بودن در انتظار است.انتظاری که خود سازنده ما و سازنده تمامی آن چیزهاییست که یاری میرسانند یوسف زهرا را، و کمکیست بر زدودن پرده های غیبت و حجاب های عصیان.حال بگو که چه می کنی؟

/ 4 نظر / 7 بازدید
محمد

وبسایت گروه نرم افزاری کیا بعد از 3 ماه با بیش از 120 نرم افزار روز با لینک اختصاصی به روز رسانی شده است لطفا در صورت قبول تبادل لینک , لینک مارو با عنوان [ دانلود و خرید نرم افزار ] در سایتتون قرار بدید و از لینک زیر اقدام نمایید http://www.kiasoftware.com/links

منتظر

سلام وبلاگ زیبایی داری لطفا به وبلاگ من هم سری بزن و وبلاگ های مرا جزء پیوند های خود قرار بده با تشکر انشالله موفق باشی montazerkhorshid.blogfa.com رو با نام بسم رب المهدی salehin254.blogfa.comرو با نام صالحین hemaseh72.blogfa.com رو با نام بزرگ حماسه تاریخ hemasehsazantarikh.blogfa.com رو با نام بسم رب الشهدا و الصدیقین

منتظر

مولايم ببين چگونه خانه ام در حال ويران شدن است با هر هياهويي در حال لرزيدن است مي ترسم اين خانه فرو ريزد وتو نيايي! مي ترسم اين روزنه نور مسدود شود تو نيايي،مي ترسم اين خار در استخوان رود تو نيايي مي ترسم دراين باتلاق فرو روم تو نيايي بيا مولا جان در خانه مان را آتش زده اند فاطمه پشت در دست به ديوار منتظرت است بيا مولا كوچه هاي شهر بوي غربت گرفته،بوي كوچه هاي مدينه را،بوي تنهايي فاطمه را،بيا مولا زمينيان بستوه آمده از بس كه ظلم وستم ديده

منتظر

مو لاجان قصه ام ديگر زنگار گرفته. خاطراتي دارم ،كهنه وپوسيده،حرفها همه تاريك وغبار آلود است ايمان در قابي از خاطره وعشق در محراب خانه فقط آويخته است. وخانه ام روي آبي بنا شده ،و خشت خشت آن در حال ريزش است و توان استقامت ندارند امّاچشمانم هنوز خيره به بيابان هست كه بيايي!مولايم اكنون تو در كدام گوشه زمين حضور داري... آيا در كوه رضوا هستي يا در غير آن مكان يا در ذي طوي...؟ در كدامين كوه ، بيابان تورا پيداكنم،بَلْ اَيُّ تُقِلُّكَ اَوِ الثَّري اَبِرَضْوي اَوْغَيْرِها اَمْ ذي طوي