حسینی شدن

شرط حسینی شدن،با مسلم(ع) ماندن است.

/ 6 نظر / 8 بازدید

مسلم کیه؟ مواظب باشید یزید را با مسلم اشتباه نگیرید

مسلم(ع) به سوی یار دعوت میکند و یزید به سوی جاه.

منتظر

با من بگو از روزه هاي آتش وخون،از تاراج عباسيان،مملوكيان ،ايوبيان،از جنايت محود غزنوي وطغرل سلجوقي،از آتش جنگيز،جوجي وتيمور، بگو چه حالي داشتي كه با فتوا ابن تيميه ها شيعان موصل جزيره همه قتل عام شدند مي دانم اشكهايت جاري بود كه شيعان شمال افريقا توسط صلاح الدين ايوبي سر بريده مي شد، بگو اشرف و محمود با مردم اصفهان چه كردند. با من سخن بگو از ناله كرمانيهاكه آغا محمد خان چشمان آنها را در آورد به من بگو وقتي رضا مير پنج عاشقانت را در زمين منازلشان زنداني كرد چه حالي داشتي،بگو طلبه هاي روستائي را كه از پشت بام فيضيه پرتاب مي كردند چه حالي داشتي بگو از شلاق خوردن رجايي ،بگو از زير تانك رفتن حسين فهميده بگو از حسين علم الهدي وعاشورا هويزه از موشك باران دزفول بگو از بمباران شيمايي سردشت وحلبچه بگو از پاره پاره شدن بهشتي واز سوختن رجايي وباهنر، بگو شهيد بابايي شيردوي ،كشوري در آسمان چه ديدندازشهادت غريبانه صياد ولاجوردي وآيت بگو از شهادت علي محمدي،عماد مغنيه ،شهرياري واحمدي روشن

منتظر

بگو كه چگونه تاريخ انتظار را روشن نگه داشتن، مي دانم در فراغ شهيدصدر وخواهرش در فراغ شهداي خاندان حكيم و هزاران عراقي وشهداء كوفي مظلوم كه به عشق حسين آتش گرفتند سوختي، مولايم چه حالي داشتي كه حكيم را كنار مرقد امير مومنان پاره پاره كردند؟ مي دانم جگرت از انفجارهاي كاظمين وسامرا خون است وبا هر ناله تو هم گريه مي كني ، مي بيني هر روزمان عاشورا وهر زمينمان كربلا شده، مي بيني شقايق هاهميشه داغدارند وهنوزم بعد از قرنها عزادار چشمان اشكبار تواند.. مولايم از اين فاصله ها صداي ضربان قلب تو را مي شنوم و چشمان اشك بار تو را مي بينم بيا انتفام اشكها را بگير،بیاوانتقام هزاران دل تنهاوغریب وپهلوهای شکسته تاريخ را بگیر آقای خوبیهامیلرزد وبدي بر همه جا سيطره دارد بیاودستمان رابگير!عمری دستمان گرفته ای رهایمان نکن که میشکنيم، مو لايم مي دانم فرياد هل من ناصر تو بلند است اما نمي دانم چرا نمي شنوم مگر چقدر از هم دوريم كه داد مي زني ولي فريادي نمي شنويم ،مگر چقدر از هم فاصله داريم؟ به اندازه چند سلسله جبال البرز به اندازه چند نعره سنگ ؟

منتظر

شب‌بوها دیگر باز نمی‌شوند. چقدر سخت‌ است‌ انتظار، اصلاً انتظار چه‌ واژة غریب‌ و تنهایی‌ است‌ انگار که‌ این‌ واژه‌ را فقط‌ برای‌ تو آفریدند، مولاجان دل ما درد داردودرمانش تویی بیا که شکسته دليم و وقت خوش قولی ! مولاجان درد دارم،درد در حسرت بی خبری از تو،درد در حسرت یک لیوان آب پر از نگاه محبت، درد در حسرت دستی به گرمی دست مادر م،درد در حسرت پرستاری با عطر گل نرگس،مولاجان درد دارم، بسان مردی که بیا نگاه‌ کن‌. اطلسی‌هایم‌ پژمرده‌ شده‌اند و می باید بمیرد