خدا بود و دیگر هیچ

سلام. به وبلاگ  صاحب زمان من خوش آمدید.

/ 1 نظر / 14 بازدید
منتظر

اماما، روزي كه دست قابيل به خون هابيل الوده گشت وزهر تلخ دشمني در خون فرزندان ادم جوشيد.آدميت مرد، ولي در ان خلوت كوهستاني ، هنوزخدا آن ميان نشسته بود وبر گردن طبيعت دستان آبيش انداخته بود كه دوباره در دلم انتظار جوانه زد. ودر قامت نوح طلوع نمود،ولي اتش شيطان كه درقلب قابيل جا گرفت خاموش نشد ورشته هاي يقين را پاره كرد تا دعوت 900 ساله را بي پاسخ بماندخدايا ببين شياطين طنازي دارند ومرا دیوانه پندارم،نومید خسته شدم،دلم را غم گرفته بود حتي اهل خانه ام مرا به سخره گرفته بودند كه ديدي كارت عبث بيهوده است ، ناتوان شده بودم دیگر توانی برای من پیر مرد نبود،تا کشتی بسازم، اما خبر آمد خسته نشو ،جهان براي صالحان هست و مهدي خواهد آمد، ونور دانش باريدن خواهد گرفت ودرون سينه ها درياي توحيد به جوشش خواهد آمد وباز سرود افرينش به گوش خواهد رسيد، كه او مي ايد و بهو به هر خاكي مي دمد مي دمد و زمين را پاك مي گرداند. اري مهدي مي ايد وزمين جوياي اب وتشنه مهر را سيراب مي كند وسيه چهرها در آن غرق خواهد شد گرچه قله هاي دانش تمدن را تسخير كرده باشند وكهكشانها را در نورديده باشندچه زيباست لحظه اي كه اين قله هستي در درياي د