همه مسیر ها به مهدیه ختم می شوند

تمام شد،دیگر جاده ای به سوی منافع غرب احداث نخواهد شد.جاده ها دیگر به رم ، لندن واشنگتن ختم نمی شوند.دیگر توطئه ای از جانب غرب در کار نیست .همه واقعه ها،نشانه اند. مسیرها به سوی غایت خود ،آنجایی که باید باشند، هستند.غرب بر لبه پرتگاهیست که خود، سازنده آنست.دموکراسی غربی ،در احتضار به سر میبرد.مردمان بیدار شده اند و خود به جنگ ساخته خویش، شمشیر کشیده اند.پایان تاریخ در حال رقم خوردن است و آخرین قطعه عالم امکان در حال قرار گرفن.مردمان مسیر را یافته اند،مسیری که آنها را از چنگال اهریمن نفسانیت و انانیت رهایی خواهد داد.انسان، در آستانه تاریخ به سر میبرد در آستانه تاریخی که آغازی بر یک پایان است.آغاز هستی،آغاز انسانیت،انسانیتی که شایسته و خلق شده برای آن است.امت واحده در حال شکل گیری و انسجام است.به پاخیزید و آخرین ضربه های شمشیر وحدانیت را بر پیکره چرک آلود غرب زنید.اسلام در حال جان گرفتنی دوباره است.انقلاب بزرگ، نزدیک است.سوار بر کشتی نوح شوید و در دست شمشیر و بر زبان بانگ تکبیر به سوی ساحل دولت کریمه رهسپار شوید.

مردی در انتظار ماست.

/ 9 نظر / 14 بازدید
فرصت تبادل لينک

سلام براي افزايش بازديد و برتري در گوگل با سايت ما تبادل لينک کنيد لينک : http://www.parmisfun.com/link

منتظر

مولاجان رستم سهراب بهانه اي بيش نبود در کشتی انتظار شما بودم که توانستم شاهنامه را بنویسم وفارسی را زنده نگه دارم تا مرهمي باشم شيعان خراسان به پايان ظلم غزنويان اميدوار كنم كه ضحاكهاي ستمگر پايان خوشي ندارند وعاقبت فريدون ما از راه خواهدرسيد وانتقام خونهاي به ناحق ريخته شده ما را خواهد ستاند وچون از علی اخلاص را آموخته بودم، توانستم مثنوی شاهکار حکمت وعرفان را بسرائم،مولانا از تو دور افتاد با جگر خونين با ني همنوا شد بشنو از ني چون حكايت مي كنند ،از جدايي هاي شكايت مي كند را سرودم، همه عاشقان وام دار نگاه عارفانه شما هستند، مولاجان اگر عشق در غار حرا ،چاهای مدینه،نخلستانهای کوفه وصحرا کربلا متولد نشده بود،سعید ابواخیر،حافظ،وسعدی کجا می توانستند ازعشق سخن بگویند وخواجه عبد الله و عطار اگر با صحیفه سجادیه آشنا نبودند چگونه می توانستند مناجات نامه بنویسند ویا منطف الطیر را بسرایند سنایی با عشق شما توانست دل از دربار پادشاهان ببرد ودر عرفان غوطه ور شود.و با کتاب حدیقه الحقیقه فصل نوینی در ادبیات عرفانی ما پديد آورد(هشت بستان راکجا هرگز توانی یافتن/جز به حب حیدرو شبیروشبر داشتن)

منتظر

) با یاری وتوسل به شما شفا وقانون را نوشتم وفلسفه وپزشکی جهان اسلام را به اوج رساندم تا با سفسطه های یونانی نلرزد،وچون سودای شما را داشتم مجبور شدم، از دربار سلطان محمود غزنوی فراری گردم، وهم چون شما آوره كوه دشت شدم من که باید برای جهان اسلام شاگرد تربیت کنم،اما به علت اعتقادم، مانند شما ،آواره بیابانیم کردندواز این شهر به ان شهر میرفتم تا از آزار واذیت سلطان غزنوی در امان بمانم وچون فخر الدوله دیلمی ،شعار شما را می دادند به آنها پناه بردم،اما افسوس شاهزادگان آل بویه زحما ت علی،حسن،احمد وعضد الدوله را فراموش کردند،و از شما دور شدندایران را محل درگیری دعواهای خانوادگی خود قرار دادند،تا اینکه نیرویشان کاملا تعدیل شد ونتوانستند در برابر حملات غزنویان مقاومت کنند خود وهمه مردم ایرا ن را به نابودی کشاندند. ,ومن هم همچنان منتظر شما بودم. اي قلب عالم امكان! كي مي آيي تا گرد گامهايت را توتيا چشمانم قرار دهيم. و نغمه دل انگيز توحيدت ر ا با گوش جان بشنويم.تو را مي خوانيم اي ارام جانم كه اگر باز آيي قطعه دلهاي شكسته مان را فرش راهت خواهيم كرد.مولاجان باز اي وآيه هاي نگاه معصومت را به كوچه هاي انتظارمان جاري كن !بيا هز

منتظر

مولاجان ،روزی که" طغرل"به کرخه بغداد حمله برد وخانه هایمان را آتش زد،مردان وجوانانمان را بیگناه کشتند،شعله انتظار در دلمان شعله ور شد .در پناه قبر جدت قرارگرفتیم وحوزه نجف را بنیاد نهادییم تا تو بیایید منتظرت بودم مو لاجان سلاطين ايوبي طنين عدالت طلبي انتظار كه از من شنيدن مرا زنداني كردن كه شايد منتظران را متوقف نمايند ولي خون را با قلم همدم نمودم وكتاب لمعه را بر روي برگهاي خزان پديد اوردم تا بهاري نو درعلوم شيعه پديد آورم وهنگامي كه شمشير دژخيم بر روي گردنم قرار گرفت تو را صــــــدا زدم اَينَ قاطعٌ حَبائِلِ الكِذب وّالاِفتِراءِ تا دامهاي دروغ وبهتان ايوبيان را پاره كني مولا جان اين انتظار پايان نيافت وظالمان يكي پس از ديگري مي آمدند ومي رفتند تا نوبت به عثمانيان رسيد.با حمله مزدوران عثماني به تپه جبل امل تو را صدا كرديم و هنگامي كه نيزه دزخيم در كنار درياي مديترانه در سينه ام فرو رفت. منتظرت بودم و ودر آرزوي ديدنت دلم دوباره پر گشود واز سرشب تا خود صبح، فرياد زدم اّينّ مُبيدُ اّلعُتاهِ والمّرّدّ كجاست ان كسي كه نابود مي كند سركشان ومتمردين را تا اين ستمگران را نابود كند.

منتظر

مولاجان زمانی که سیل خروشان مجنون مغول به سرزمینهای اسلامی جاری شد،سرزمینهایی که خون هزاران جهاد گر دنیای اسلام بر روی آن ریخته شده بود.کاخ نشینان بغداد که جایگاه جانشینی پیامبر و حفاظت از دین را غصب کرده وخود را ناصر خدا می خواهند ،غارت ما را تماشا می کردند ،نه تنها دنیای اسلام را بسیج کردند،بلکه برای انها ،هله هله نمودند،که از سرهای ما،مناره می سازند، زمانی که می رفت این سیل ،کل جهان اسلام وکعبه را در آتش نابود،وحتی تمدن بشری را از بین ببرد ، نور سبز انتظار در قلب خواجه نصیرالدین طوسی طلوع کرد، وبا طلوع نارنجيش ، به یاری ما شتافت، وآسمان صبحمانم را باراني نمود تااتش جنون مغول را گلستان و عقل ودانش ابراهيمي نمايان نمايد و با جوانه انتظار توانست بر روی ویرانه ها رصد خانه بسازد،کتابخانه های سوخته احیاء كند وبا تربيت شاگرداني چون علامه حلی، مشوق سازندگي غازان خان ومحمد خدابنده شدند كه امری جزءعمران وآبادی نمی شناختند. بپیشنهاد علامه حلی ودستور او بود مدرسه های سیار تاسیس شد وموجب گسترش علم وفرهنگ اسلامی در جامعه گشت

منتظر

مولاجان ،شیخ خلیفه،حسن جوری،حسن وحسین پسران ابا حمزه،پهلوان اسد خراسانی و علی کچه پا که نهضت سربداران را در سبزوار،کرمان واصفهان شروع کردند،آزادگی را از شما آموخته بودند،ودر خط سبز انتظار بودند،که تجاوز به انس وناموس را تحمل نکرده وهمچون ساعقه بر سرظالمین فرو آمدیم وزمانی که ارغونشاه،ال مظفر وتیمور،به جرم حق طلبی سر بدارمان کردندویا از سرهایمان مناره ساختند ودر اصفهان بیش از 70هزار نفر را کشتند،وکودکان یتیمی که روی تپه جمع شده بودند ،والتماس می کردند که به آنهارحم کنند،زیر دست وپای اسبان له کردند،در انتظار بودیم واَینَ مُستَاصِلُ اَهلَ العِناد والتَّضلیل وَلا لحاد می گفتیم منتظرت بودم که تو بازآيي و "واژه" انتظاررا از قاموس حيات پاک کني. وريشه ستم را بخشكاني ببين چگونه كودكان زير دست وپاي اسبان له مي شوند وفرياد اعتراضي در اين بيابان كسي نمي شنود وهمه جا را سكوت فرا گرفته وبجز صداي ناله و پرواز پرنده حركتي مشاهده نمي شد در ان بيابان سكوت تيموري وقتي مرغي مي پريد نگاهم اشك مي شد ودر چشم بسته پنجره انتظارم مي نشست و اسمان سرخ را دامن دامن مي گرياند وبا ديدن هر مادر سينه سوخته بر شقايقهاي انتظار

منتظر

اماما ،تهاجمات غزنویان،سلجوقیان،چنگیز وتیمور دیگر مرزی برای ایران باقی نگذشته بود و هزار سال بود،نام ایران را فقط در فرهنگ عمومی وقصه ها باقی مانده بود.ومیرفت نامش مانند روم برای همیشه در موزه تاریخ قرار گیرد،اما باز عنایت شما بود تا اطراف شاه اسماعیل جمع شویم ونام ایران رابعد از هزار سال احیاء،پناگاه ومحفل حق طلبان،عدالت جویان ومحبین اهلبیت قرار دهیم ،اگر عنایت شما نبود،چگونه یک کودک 12ساله می توانست قیام کند و میان آن همه دشمن نام شما را علم کند وبا یک یا حیدر در جنگ چالدران شمشیرش را در ارابه دشمن فرو کند که بعد از چهارصدسال هنوز نتوانسته اند خارج نمایند،سپس در کنار شاه طهماس وشاه عبا س قرار گرفتیم،وبا مدد خواهی ازشما،ازبک را از شرق،پرتغال را از جنوب وعثمانی را از غرب بیرون کردیم و در سایه امنیتی که پدیدآمد و کلاسهای درسی که دایرشد موج دوم دانشمندان "شیخ بهایی ،میرداماد،فندرسکی،مجلسی اول ودوم ،ملاصدرا پدیدار ودرکنار ان سرداران بزرگی مانند الله وردیخان وامام قلی خان فاتح بندر عباس وجنوب ایران وهزاران هنرمند ومعمار دانش عمران وآبادی را برای کشور به ارمغان و تمدن اسلا می را دوباره به اوج رساندیم و در

منتظر

كريم خان به شما تکیه کرد كه توانست در خطه فارس امنیت و عدالت را مردم ایران به ارمغان آورد،چون در کلاس شما درس تواضع آموخته بودم وگردش آزادانه بدون تشریفات مولا را در بازار کوفه شنید بود و حتٌی شنیده بود علي را بدون دغدغه به پای میز محاکمه می بردند،شرمم آمد خود را سلطان بخوانم ودر تالارها وجلسه با مدیران خود را زندانی کنم،خود را وکیل رعایا خواندم تا مردم آزادانه به او دسترسی داشته باشد واُبهٌت عناوین که کاری جزء نوازش نفس ندارد در دل مردم ترس ودلهره ایجاد نکند وبه راحتی حرف خود را بتوانند بگویند،اما افسوس شاهزادگان زند چون رنج درد وگرسنگی نددیده بودند،سریع کریم خان را از یاد بردند

منتظر

در خط سبز انتظار بودم وماشین انتظار به من سپرده شد،میخواستم به عصر ظهور نزدیک شوم ،عمران وآبادی واصلاح امور کشور را شروع کردم،اما سُفیانیها نمی توانستند حرکت بسوی ظهور را ببینند،از عدالت وعبادت نهفته در مذهب ما وحشت داشتند خواستند کج راهه به ما نشان دهند تا به سر منزل مقصود نرسیم مهدیهای دروغگین(محمد علی باب،حسین بهاءال.. نوری)،سر رایمان گذاشتند که شاید رود خروشان انتظار را مسدود کنند، واز بیداری عدالت ماجلوگیری کنند،انها200 سال پیش دیده بودند که شجاعت،عبادت وانتظار به هم گره خورد وبا امام قلی خان همراه گشت تا توانست رؤیای مستمره کردن ایران را ازبین ببرد،عبادت وانتظار با کریم خان همراه بود،که راه نفوذ بیگانه به ایران را مسدود کرده بود به مقابله برخاستم عامل استعمار رااعدام کردم،امیدشان که به یأس تبدیل كردم بسوی ناصرالدّین شاه رفتند تا از حماقت وبوالهوسی او بهره ببرند تا بتوانند مانع كار من شوم.اآنها دستور عزل وقتل مرا درخماری گرفتند وخونم را در حمام فین جاری كردند. تا به دریای سرخ انتظار بپوستم یَابنَ السّادَةِالُمَقّرَبینَ زمانی که خونم جاری بود نگاهم بسوی کعبه بود ومنتظر فریاد انا المهدی بودم تا عدالت و