درد فراق

شکوه دارم.از خود و از شما.که درد فراق را در دلم نهاده ای و مسیر را پر زمانع.آیا خیال آزار داری؟یا خیال تادیب؟یا که شاید خیال بیدار کردن در غفلت مانده ای همچون من؟یا که دوستمان داری که این گونه لیلی وار جامهایمان میشکنی؟

درد فراق ابتدای راه است و من هنوز گیج و مبهوت غفلت خود.و در ابهام این که آیا ما را لایق دانسته ای که فرط اشتیاق در وجودمان نهاده ای؟یا که تنها تذکریست و بعد...رهایی؟اگر بعد از این رهاییست،بگیر از ما درد فراق و غم نبودنت را.و اگر لیاقتست،بیا و خود غم دل ما کیمیا کن که ما از هم اکنون، در مانده ایم.اگر ارزش دست به بیعت است و ارزش پا به پیمودن،ما هیچ یک نداریم.بگیر دست ما را و بکش به دنبال خود این تن خفته را،که گر مرده رسیم به از آنکه بمانیم و هرگز نرسیم.

/ 6 نظر / 14 بازدید
رهجوی ولایت

سلام اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک شما می تو نید تو قسمت ثبت نام زیر قسمت آمار وبلاگ ثبت نام کنید ممنون از حضورتون یامهدی

منتظر

مولايم از همان روز نخست، که پروردگار جهان، خشت خشت . . .این عالم خاکی را روی هم گذاشت. . . و بشر را خلق كرد ،ملائک معترض خشونت انسان شدند، وكوس نااميدي زد. خدا از آمدنت با خبر بود. وانتظار تو را می کشيد.كه خواهي آمد . با پرتوي از نور، دريا خشم و ستم،كينه ونفرت را از روي زمين محو خواهي كرد .و ديده خاك تاريك را با نور، كور خواهي كرد. و برگِل سرشت آدم خواهي دميد تا دل شود و خاك آفرينش غرق تسبيح پاك خدواندگردد و با وسوسه اي اسير شيطان نشود

منتظر

طاوس جمال وکمال تو را در آدم دیدیم که به آدم سجده كردیم.و سعادت انسان رادر آیینه ظهور تو يافتيم، وهر چه نگاه در آن آينه نموديم غير از زيبايي تو هيچ نديديم كه فریادزدیم ،اَیْنَ الْحَسَنُ واَیْنَ الحُسین، اَيْنَ اَبْناءُالحُسَيْنُ کجایید امام حسن وامام حسین وفرزندان پاك انها ؟ تا با درایت وشجاعت،خشونت ابلیسیان رامهار نمایید. وجهان را به سرمنزل مقصود برسانید.;كجاييد؟ نمي دانيم چرا از شما جدا شده اييم. وقدرت پرواز تا عرش برين را نداريم،شما نزديك هستيد ولي ما از شما دورهستيم كجاييد؟ بال ما را بگيريد به سفر حقيقت ببريد . تا سينه اي به پهناي عشق هستي، زباني به بلندي راستي و بالي كه، وقتي گشوده شود،پلي از يك دل تا بي نهايت مهرباني باشد ما انتظار دستهایى را مى کشیم که نوازشگرى را نسیم از او آموخت; ماه و خورشید به اشارت وى بالا و پایین مى روند و روز و شب، تفسیر پشت و روى او ا ست. بيا! تو فلسفه اغازي،تو مركز اين راز ونقطه پاياني، اعتراض ما به آفرينش انسان بي مورد بود بيا در غياب تو عالم سرگشته وحيران است وچون داغ تو را دارد پريشان است. اي جانان بال ما فرشتگان رابگير وبه عرش برين ببر. ا

منتظر

يَابْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَتَهِ در فضا بخار وگازی معلقی بیش نبودم اما خبرآمد. كه مي آيي، مشتاقانه جمع شدیم،کهکشان،سیارات وستارگان راپدید آوردیم ، زمین محل نزول شما شد،آن را رنگارنگ با دریا وجنگل،اب تزئیین نمودیم،خورشید به عشق حضور تو دمايش مناسب شد، عناصر سطحی و زیرین زمين كه در کنار شما قرار گیرند، هياهو به پا كردندو در اين هياهو انتظار، آتشفشانها وزلزله های عظیم پدید آمد. و مرا را نا آرام کرده بودند ؛ نه دانه هاي از دلم سر در مي آورد و نه پرنده اي روي شانه هايم آواز مي خواند. قلبم از نااميدي يخ زده بود و دستهايم در انجماد ترديد عصر يخبندان مانده بود كه در اين كهكشان، به تنهايي چه كنيم؟ اما خبر آمد که خواهی آمد،آرام شدیم وفریاد زدیم اَیْنَ الْشُّموسُ الطّالِعَةُ، اَیْنَ الاَقْمارُ المُنیرَةُ،اَیْنَ الْاَنجُمُ الزهِرَةُ ، سلام اى گل نرگس اى كه شیرین ترین انتظار،انتظار توست و بهترین منتظر، منتظر توست ومنتظرت هستیم تا بيايي به ما روشنایی دهید وآمدنمان را معنی نماييدمولاجان نگاه کن! كوير تشنه ام رو به عمق آبي چشمِ تو دل سپرده است و آرزوي بارش دارد و تمام درختانم دست های خشک شان رو به آسمان بلند

سی سیب

سلام جواد آقا .مطالبت نشون میده .پسر دل پاک وبا صفا هستی موفق باشی .اهل دل هستی .من هم تحسینت می کنم.