صاحب زمان من

*مردی در ساحل امن دولتش ، چشم به راه ماست*

درد فراق
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦   کلمات کلیدی:

شکوه دارم.از خود و از شما.که درد فراق را در دلم نهاده ای و مسیر را پر زمانع.آیا خیال آزار داری؟یا خیال تادیب؟یا که شاید خیال بیدار کردن در غفلت مانده ای همچون من؟یا که دوستمان داری که این گونه لیلی وار جامهایمان میشکنی؟

درد فراق ابتدای راه است و من هنوز گیج و مبهوت غفلت خود.و در ابهام این که آیا ما را لایق دانسته ای که فرط اشتیاق در وجودمان نهاده ای؟یا که تنها تذکریست و بعد...رهایی؟اگر بعد از این رهاییست،بگیر از ما درد فراق و غم نبودنت را.و اگر لیاقتست،بیا و خود غم دل ما کیمیا کن که ما از هم اکنون، در مانده ایم.اگر ارزش دست به بیعت است و ارزش پا به پیمودن،ما هیچ یک نداریم.بگیر دست ما را و بکش به دنبال خود این تن خفته را،که گر مرده رسیم به از آنکه بمانیم و هرگز نرسیم.